لبخندهای بشار و اسماء در پکن

سفر بن حافظ مقام اول حکومت جمهوری عربی سوریه به چین، از بسیاری نکات جالب توجه است. او چنان سرحال و باطراوت بود که گویی در سرزمین او، از پس تابستانی سوزان و آتشین، نه خزانی اندُهبار و سرد و زردی آور که بهاری باشکوه، رحل اقامت افکنده است!

آنان که دستی بر آتش تحلیل روابط بین الملل دارند، خوب می دانند که چین، چه درکی از رقابت در نظام جهانی دارد و برای قدرت نمایی در برابر آمریکا و رقابت برای ضعیف نگه داشتن روسیه و هندوستان، از چه ابزارهایی سود می جوید. در عین حال، واضح و روشن است که رویکرد چین به توسعه ی روابط با کشورهای جهان اسلام و به ویژه کشورهای عربی، بیش از هر چیز انرژی محور است.

چین با عربستان سعودی، امارات، عراق و قطر، روابط ویژه دارد تا در تامین نفت با مشکل مواجه نشود و بدون شک در این میان، دعوت محمود عباس به پکن و برقراری روابط متوسط رو به پایین با ایران و ترکیه، به هیچ وجه با روابط خلیج فارسی چین، قابل مقایسه نیست. موقعیت مدیترانه ای سوریه و نیاز شدید این کشور به سرمایه گذار قدرتمند خارجی، برای چینی ها جالب توجه است و بشار هم به اتفاق حاج خانم مربوطه، راهی لانه اژدهای کمونیستی شد، تا نشان دهد منزوی نیست و علاوه بر روسیه و ایران، از حمایت چین هم برخوردار است. همه ی اینها مسائلی هستند که از حیث انگیزه های متقابل دمشق – پکن، بدیهی به نظر می آیند و فارغند از بحث و حجت آوری. اما من، ورای تمام این فاکتورهای دلاری، به دنبال یک تحلیل نشانه شناسیک ساده هستم از عکس بشار بن حافظ و همسرش اسماء خانم در فرودگاه پکن.

عنوان و عبارت فتوآنالیز یا تحلیل نشانه شناسیک عکس به عنوان یک سند و نشانه ی سیاسی و دیپلماسی، نوعی فن و مهارت ارزیابی بصری است که اگر چه حامل سنگینی و کاریزمای علمی «روش تحقیق» مرسوم در علوم اجتماعی و به ویژه روابط بین الملل نیست، اما کدها و نشانه هایی از روانشناسی فردی و سیاسی را به نمایش می گذارد که توجه بدانها؛ نه تنها خالی از لطف نیست، بلکه می تواند راهگشا باشد برای آغار مباحثی جذاب در مورد کردار و رفتار رهبران سیاسی. از این منظر، می خواهم تجربه و برداشت فردی خودم از عکس و ژست بن حافظ و همسرش را با شما به اشتراک بگذارم. باشد که برایتان جالب باشد. چرا هی میگویم بن حافظ؟ معلوم است جانا. ما در اغلب بلاد جهان عرب، شاهد تکرار الگوی قدیمی انتقال قدرت هستیم؛ از پدر به پسر، از برادر به برادر و خلاصه انتقال خاندانی و خودی به خودی! بر همین قیاس، همچنان که می توان جناب ولیعهد و پرنس عربستان سعودی را بن سلمان خواند و در امارات و قطر هم از آل نهیان و آل ثانی و آل شکلات سخن به میان آورد، در مورد آقازاده ی چشم پزشک شام یعنی جناب بشار اسد هم صادق است. فرزند برومند خلبان و ژنرال کودتاگری به نام حافظ اسد که کشور را با کودتا و جوی خون و ساخت سازمانهای موازی امنیتی در دست گرفت و سی سال حکمرانی کرد و سپس تاج بر سر فرزند نهاد و او نیز از سال ۲۰۰۰ میلادی بدین سو، همواره با به دست آوردن صد و چند درصد آراء، در راس قدرت مانده است! القصه … خاورمیانه است جان برادر! البته خدا را شکر بسیاری از کشورهای آسیای میانه هم، وفادارانه بر همین پاشنه میچرخانند دروازه را تا دلمان، خیلی به حال منطقه نسوزد!

بنگرید این عکس را! چه میبینید؟ تصویری از رئیس جمهور کشوری که از پس ده سال جنگ و فلاکت، هنوز هم یک چهارم جمعیت آن، آواره ی کشورهای دیگر هستند و بیش از دو میلیون نفر هم در داخل، آواره شده اند؟ این لبخند زیبا بر پهنای صورت شاد بن حافظ، لبخند مردی است که میلیون ها شهورند آن حتی برای تامین نان دچار دردسر هستند و از سرمای پاییز و زمستان، بیشتر میترسیند تا ملک الموت؟ کفش های زیبای سرخرنگ، کیف آنچنانی، دامن و پیراهن سیلک بانوی اول و گوشواره و موهای سشوارشده ی او را بنگرید؟ آیا کوچکترین شباهتی دارد با تصویر بانوی اول کشوری که صدها هزار کشته و میلیون ها آواره داده و داعش و النصره و چندین گروه تروریستی، جان هزاران زن و دختر هم میهنش را گرفته اند؟ این زوج خوشبخت، شباهتی دارند به دو مقام مهم کشوری که بخشی از آن در اشغال آمریکا و بخشی در اشغال ترکیه است و مناطق نفتی و استراتژیک آن در دست یک نیروی کُردی – عربی تحت حمایت آمریکا است؟ نه به گمانم… من شباهتی ندیدم… امیدوارم ایراد از چشمان ضعیف من نیست و لازم نباشد به گیرنده های خود، دست بزنم؟

ممکن است نخستین استدلال حامیان و ماله کشان این کردار و این پوشش عجیب، چنین باشد که دنیای دیپلماسی و پروتکل های آن، رسم و رسومات و چهارچوب های خود را دارد و اتفاقا این لبخندها و این پوشش گران قیمت و نمایشی، به این دلیل است که اسد و همسرش، خودشان و کشورشان را از موضع شعف و مصیبت نشان ندهند و وانمود کنند که هنوز قوی هستند، در غنا به سر می برند و همه چیز عادی است! زهی استدلال! واقعا می توان چنین توجیهی آورد؟ مگر بین وانمود و وانموده و به عبارتی بین دال و مدلول، رابطه ی خاصی برقرار نیست؟ به خاطر بیاوریم تیپ زلنسکی را. اتفاقا او نیز مانند بشار اسد با شغل و تحصیلات نامرتبط، به دنیای سیاست و قدرت قدم نهاده است. منتها با این تفاوت پیش پاافتاده که این آقای کمدین، پدر باعرض های نداشته و با سوسول بازی های عجیبی به نام انتخابات و رای مردم، بر صدر نشسته است! اما بنگرید تیپ او را. از زمان آغاز حمله ی روسیه به اوکراین، زلنسکی را با صورت تراشیده و کت و شلوار ندیده ایم. ندیده ام بانویش هم به قول قدیمی ها، با چسان فسان آنچنانی در برابر دوربین ظاهر شود. چرا؟ چون کشورشان مورد حمله قرار گرفته، میلیون ها هموطن آواره شده اند، هزاران سرباز در دفاع از مام میهن جان سپرده اند و اگر بخواهند مانند بشار و اسماء بگردند و حال کنند، شهروندان تف توی صورتشان می اندازد و بعث و استخباراتی هم نیست که نجاتشان دهد. به همین سادگی! آیا زلنسکی مظهر فرشته است و بن حافظ نماد شیطان؟ خیر. به هیچ وجه. سخن از اسلوب و قالب است. اسلوبی که برساخته از نوع مردم، بها دادن به حب و بغض مردم و اراده ی مردم است. در یک سو، رئیس جمهوری داریم که حتی در نشست سران کشورهای ناتو، با یک ژاکت نظامی وار حضور دارد و تصویر و ایماژی به نمایش می گذارد که حاکی از همدلی او با سربازان و مردم کشورش است و در سوی دیگر، یک سیدالرئیس عرب میبینیم که چنین مفاهیمی نزد او به شدت مضحک و خنده دار به نظر می رسند بر اساس همین الگوی مبتنی بر ارزیابی رفتاری و بصری، به سادگی میتوان دریافت که بشار، غیر از حفظ قدرت خود و حزب متبوعش، دغدغه ای ندارد و اساسا نزد او مفهومی به نام «نگاه مردم»، واجد هیچ معنا و دلالت خاصی نیست. آن چه که برای بن حافظ اهمیت دارد، تامین نفت و نان مردم و تلاش بریا بازسازی کشور و بازگرداندن بیش از ۶ میلیون آواره نیست، آزادسازی ادلب و عفرین و اینجا و آنجا نیست، حفظ بقا است. همین. بشار اسد نشان داد که به موضوع پیش پاافتاده ای همچون حفظ ظاهر، اعتنایی ندارد. او در عمل نشان داده که الگوی «رجحان حفظ بقا بر همه چیز» برایش اهمیت حیاتی دارد. همچنان که در عکس پکن دیدیم، او همچون مجسمه ی مرمر سر پا ایستاده است. تا کی؟ تا زمانی که حامیان خارجی و محافظین مسلح داخلی او را سر پا نگه دارند. او از سر احترام به پدر و بر اساس یک سنت قدیمی خاورمیانه ای، نام پدرش را بر فرزندش نهاده است و حالا خاندان اسد، یک حافظ دیگر دارد. آقازاده ای به نام «حافظ بشار اسد» دارد که در رشته ی ریاضیات محض از دانشگاه مسکو مدرک گرفته است. اگر پدر به مرگ طبیعی از دنیا برود، یحتمل او نیز روزی با صد درصد آراء رئیس جمهور کشورش خواهد شد و به اتفاق همسرش در سفر به یک کشور خارجی، به سنت پدر رفتار خواهد کرد.

پی نوشت: پوزش می طلبم از روح دو عاشق مشهود عالم ادب پارسی یعنی عالیجنابان وامق و عذرا که تیتر «بشار و اسماء» از حیث طنین موسیقایی، شباهتی دارد به نام آن دو بزرگوار.

۳۱۱۳۱۱

دکمه بازگشت به بالا