عمومی

کار ابد – نازک نارنجی

آنها کارگران خانگی هستند. زنانی که به قول خودشان تمام عمر خود را برای چرخاندن چرخ زندگی تلاش کرده اند. از نظافت خانه و پله ها گرفته تا کارهایی مانند ساخت لوازم خانگی و حتی مراقبت از افراد مسن و غیره، همه وجوه مشترکی دارند. آنها نمی دانند تا کی می توانند اینگونه کار کنند و در آینده چه چیزی در انتظارشان است.

به گزارش نازک نارنجی، این روزنامه ایران او نوشت: «آنها روز را با بوی معطر مواد شوینده و روغن سرخ کردنی آغاز کردند. چند بار روی پله ها شسته اند، چند بار از پله ها بالا و پایین رفته اند؟ هیچ کس اهمیت نمی داد. چند بار شیشه ها شسته شده و شیشه های تحویل داده شده توسط مالک لکه دار شده اند؟ هر چند وقت یکبار کابینت ها برق دار می شوند؟ چند بار حمام را با مواد ضدعفونی کننده شسته اند؟ خودشان را به خاطر نمی آورند آنها را شسته و شسته و تمیز کرده اند که دیگر نمی توانند کنترل کنند. فقط تمیز کردن نیست آنقدر سبزیجات شسته و تمیز، پیاز خلال شده و سرخ شده داشتند که دیگر نمی توانستند روزی را بدون بوی این سیب زمینی سرخ کرده به یاد بیاورند. اما می گویند آنچه این همه کار دارد درد کمر و پا درد است که یادگاری ماندگار از این کارهاست. خوب گفتند؟ چه می توانیم بکنیم؟ زندگی رفت، بالاخره باید برگردد یا نه؟ زندگی بچه ها مهمتر است یا آسایش و آسایش خودمان؟ آنها کارگران خانگی هستند. زنانی که به قول خودشان تمام عمر خود را برای چرخاندن چرخ زندگی تلاش کرده اند. از نظافت خانه و پله ها گرفته تا کارهایی مانند ساخت لوازم خانگی و حتی مراقبت از افراد مسن و غیره، همه وجوه مشترکی دارند. اینکه نمی دانند چه زمانی می توانند اینگونه کار کنند و در آینده چه چیزی در انتظارشان است؟

خواستن

آرزو 39 ساله است. اولین چیزی که او در مورد خودش گفت این بود که شما می توانید چهره من را مانند زنان 60 ساله ببینید. هیچ کس نمی تواند باور کند که من زیر 40 سال دارم. آرزو درست می‌گوید که سال‌ها سخت‌کوشی در انجام تکالیف او را چنان خسته کرده است که نمی‌توانی باور کنی زیر ۴۰ سال است. دستانش سفت و سفت است. بانداژ روی مچ دست راستش؛ همون دست خیلی درد میکنه او داستان زندگی خود را برایم تعریف کرد:

«از شوهری که از اول عمرش هزار درد داشته و الان به نوعی بیماری کبدی او را مبتلا کرده است، سه فرزند دارم، مابقی آن هزینه ها برای داشتن سه فرزند و زندگی است. و بیمه حتی هزینه درمان همسرم را پرداخت می کنم.من ماهی 1.5 میلیون تومان برای بیمه و یک میلیون کرایه می دهم، بقیه را می خورم و بقیه عمرم، 20 تا خانه و پله ها را تمیز کرده ام. سالها البته از سالمندان و بچه ها هم مراقبت می کنم.» اما کار اصلی من نظافت خانه و راه پله است.

آهی کشید و رنگ ماسک را تغییر داد و چند تار موی سفید را زیر آن پنهان کرد. دوباره دست هایش را به هم قلاب کرد و قبل از اینکه بتواند کارش را تمام کند، دوباره پرسید به نظر شما من 39 ساله هستم؟ او گفت: “فکر نکنید من نمی توانم بخوانم و بنویسم.” من دیپلم دارم و یک روز آرزو دارم معلم شوم، اما کاری جز شستن و پاک کردن از دستم برنمی‌آید.»

او با تلخی خندید: «الان دارم یک مدرسه را تمیز می کنم. “غیر انتفاعی است.”

آرزو فکر می کند همه مشکلات دارند. مثلاً مراقبت از سالمندان و بچه ها یک نوع سختی است و نظافت خانه یک نوع دیگر: «وقتی از سالمندان مراقبت می کنی، روحیه خوبی ندارد و در خانه، احساسی در دستان توست. پا.بالاخره این مثل یک کار دولتی با بیمه و پس انداز و خوشحالی از سن بازنشستگی نیست.اما باز هم نه تنها ناراحتت می کند، بلکه مواقعی هست که خانه مردم را تمیز می کنی اما پول توافق شده را به تو نمی دهند. یا مثلا کفش پاره و لباس کهنه به شما می دهند. نمی دانند با این کار خستگی در جسم و جان می ماند و آدم نمی داند چگونه به خانواده اش برگردد. برای یک دقیقه، یک دقیقه… واقعاً دردناک است.”

در خانه کارگری عادت به دست زدن به چیزی ندارد. بعد یکی فهمید و همان سیب و پرتقالی را که نخورده بود داد و به خانه برد. همان میوه در خانه آنها به پنج قسمت تقسیم شد و همه با خوشحالی خوردند. اما وای بر او اگر برخوردهای بد ببیند. آیا او همه چیز را فراموش کرد؟

آرزو که سال هاست مشغول نظافت و انجام کارهای خانه است، این روزها مشتری های زیادی دارد و روزی 300 هزار تومان می بیند. یعنی اگر هر روز کار می کرد ماهی 9 میلیون ماهی دریافت می کرد. اما طول این پا و پشت چقدر است؟ طول بدنش چقدره؟ گاهی فکر می‌کرد دست‌ها و پاهایش ضعیف شده است: «خدا بزرگ است، حالا که زنده‌ام خوب هستم، این سه بچه را به دوش می‌کشم.» اما او خیلی پیر و سالم بود. او هنوز چهل ساله نشده است.» کمرش را صاف کرد، انگار می خواست به خودش ثابت کند که می تواند کار کند.

مروارید

مروارید 65 ساله روسری مشکی بر سر داشت. موهای مجعدش زیر روسری بلند شده بود. جلوی روسری‌اش را با سنجاق قفلی بست، کتش قهوه‌ای بود و کفش‌های راحت پوشید. اولین جمله ای که گفت این بود که شوهر و فرزندی ندارد. او سال ها پیش شوهرش را از دست داد و مجرد است و دو دخترش را بزرگ می کند. گرد و خلال شده پر از آشغال سبزیجات و پوست پیاز. 17 سال است که محصولات خانگی تولید می کند: “من همه چیز را درست می کنم و می فروشم: سبزیجات، ترشی، مربا، پیاز، سیر، بادمجان. همه آنها را دارم. من به ندرت کارگر گرمکن سیر و سبزیجات استخدام می کنم، وگرنه کار را انجام می دادم. خودم لباسشوئی می کنم. یک بار کارگری استخدام کردم تا آن را بشوید. مشتریان از شن شکایت کردند. تو باید کار خودت را بکنی.”

بوی سبزی سرخ شده خانه اش را پر کرده بود. خوبیش اینه که این خونه داره وگرنه دیگه نمیتونه خونه خودش رو اجاره کنه بوی سیر و پیاز و سبزی میدم. اما آنقدر درد دارد که نمی توانم بگویم. این روزها احساس می کنم هیچ کاری برای انجام دادن ندارم. اما چاره ای نیست، اگر کار دیگری بود، الان می گفتم سه سال دیگر بازنشسته می شوم، اما شغل ما بیمه و بازنشستگی ندارد.

مروارید این روزها سخت‌تر شده است چون قیمت‌ها هر روز بالا می‌رود و باید مدام با مشتریانش چک و مذاکره کند و در سن و سالش این همه کار برایش خسته‌کننده است: «هر روز خودم به مرکز خرید می‌روم. یک روز می بینی که تمام روز دارم بادمجان می خورم، یک روز سبزی و لوبیا می بینم، یک روز می بینی نه سفارشی دارم و نه شغلی دارم، دیگر نمی توانم قیمت را چک کنم و چانه بزنم، حالا سیب زمینی می خرم. 17000 تومان دیگر مشتریان باید بفهمند خرید و تهیه چقدر سخت است «جانشان را هم گرفتند».

مروارید همانطور که سبزیجات خود را سرخ می کند، از نگرانی های شدید صحبت می کند و مهم ترین نگرانی این است که تا چه زمانی این گونه عمل می کند. به قول خودش احساس گمراهی و ناتوانی می کرد. “چه اتفاقی برای من خواهد افتاد؟” با نگرانی پرسید. خداوند عاقبت همه ما را عاقبت بخیر کند.»

صدیقه

صدیق 76 ساله، آشپزی خود را در اتوبوس می فروشد. یک تکه کاغذ دارد که روی آن نوشته شده است: «آشپزی در خانه و خارج از کشور». هر خورش ایرانی خوشمزه ای که بخوای درست میکنم و همون موقع تحویل میدم. البته می توانم در خانه هم آشپزی کنم.»

سی خانم صدیقه در حالی که راه می رفت کمی روی زمین راه می رفت. با این حال، آنها با اشتیاق زیادی صحبت می کنند. چند زن علاقه دارند از او بپرسند که چه نوع غذایی درست می کند؟ او گفت: خرده نان، گوشت چرخ کرده، فسنجان، آلو اسفناج و هر غذایی که فکرش را بکنید. همه بدون عذاب وجدان و عاشقانه خوردند. می گویند کار دست شما مهم نیست.

سی خانم صدیقه پله ها، پله ها و خانه را تمیز می کند. این کاری است که او سال ها انجام می دهد. گفت از پله ها بالا و پایین رفت که دیسک به کمرش خورد و حالا به زور دارد کارش را می کند. پایش آنقدر درد می کند که می توانم بگویم نه، اما چاره ای ندارد و نمی تواند بیکار بماند. او تنها زندگی می کند و سه پسرش بدتر از او هستند: «یکی از آنها که بنده خدا بود، زن معلول داشت و نمی توانست زندگی خود را اداره کند. هر دو اجاره ای بودند و هزار بلا کردند. مامان گفت یه کاری میکنن. من خیلی از آنها را از بچگی دیده ام، کار می کردم، آنها فکر می کردند من می توانم این کار را انجام دهم. آنها دیگر نمی دانستند که ما نمی توانیم خانه را تمیز کنیم. بعضی از همسایه ها کلوچه ام را خوردند و گفتند خوب است. بعضی از آنها مهمان داشتند، من برایشان غذا سفارش دادم، پختم و پول را گرفتم. هنوز هم تبلیغ میکنم یک مرد مجرد هم برای من غذا سفارش داد و من هر هفته برایش غذا درست می کردم. درآمدش زیاد نیست اما از هر چیزی بهتر نیست؟

خانم نهدلوک. صدیقه به خانه هر کسی برود. او با بیان اینکه روزها و فصل ها خوب نیست و اگر آشنایی داشت به خانه اش می رفت و آشپزی می کرد، اگر نبود خانه خودش راحت تر می شد: «یک و نیم تا دو میلیون ماهی در یکی دارم. ماه ها.میدونی خدا گفت از تو دور شوی من را بیامرز!تا زنده بودم کار میکردم “یعنی چاره دیگری ندارم” پاهایشان را از اتوبوس درآوردند.

خاطره، مریم و فاطمه نیز به عنوان کارگر خانه هستند. آنها هم حرفه هایی شبیه آرزو، مروارید و صدیقه دارند و از رنج های ابدی برایشان می گویند. آنها قوانین دقیق کار را نمی دانند. آنها فقط می دانند که هیچ بازنشستگی یا بیمه ای برای آنها وجود ندارد. آنها فقط می دانند که باید کار کنند و کار کنند. اما تا کی؟ این چیزی است که آنها را نگران می کند.

انتهای پیام/

دکمه بازگشت به بالا