فرهنگ و هنر

چرا مهران مدیری این همه هوادار دارد؟!

علی فرهمند |

“از کجا شروع کنم؟” از “دراکولا” به عنوان یک سریال یا دراکولا به عنوان یک جریان نیمه فرهنگی که خون کشور را می خورد تا در جهت ضد فرهنگ ساخته و عرضه شود؟ طبیعتاً ، ما در مورد ساختار متن (ساختار؟ متن؟) صحبت نمی کنیم (و نباید). این بارها تکرار شد و او دیگر حوصله نداشت (آیا او واقعی است؟) برای گفتن همان حرفها درباره دراکولا به عنوان “مردم عادی” و “ملکه گدا” و “سیاوش” و “گیسو” و بسیاری دیگر از عجایب فرهنگی . چه اهمیتی دارد اگر فیلمنامه “دراکولا” (اگر چیزی نوشته شده باشد؟) تحت تأثیر قرار گیرد یا شخصیت ها ضعیف باشند یا مهران – کارگردان آن بالا یا پایین است! این کلمات که غالباً توسط همکاران جوان نوشته می شوند ، حاکی از آن است که گمان می رود ناپدید شدن یادآور موارد بدیهی باشد. و گرایش های نظری (در صورت وجود) با آواز آقای مدیری پایان می یابد! آیا کار یک متخصص فیلم به جایی رسیده است که او مجبور شود در مورد “میزانسن” این فجایع بحث کند؟ اگر این “انتقاد” باشد ، چنین نیست (و نمی تواند باشد)!

مسئله این نوشتار خود “دراکولا” نیست ، بلکه علت ظهور و تداوم حضور “دراکولا” است. طی چند ماه گذشته ، بسیاری از منتقدان درباره بی نظمی برخی از تولیدات جدید صحبت کرده و نوشته اند ، اما وقتی به اطراف نگاه می کنم ، هیچ تلافی سازندگان را نمی بینم ، سخنان خود ، “شایعات” را رد می کنند و در عوض می گویند “مردم ، مردم”. کلمات فریبنده برای برخی از کوردل ؛ وظیفه اصلی حرفه سازندگان قورباغه پنهان کردن کیفیت پایین کار آنها در پشت اکثریت است. و این مانترا سالهاست که به دلیل آوار در سر ما خراب شده است. جالب اینجاست که تقریباً همه این سازندگان “قوم” سازنده هستند و آنچه در عمل به دست آورده اند واقعاً شرم آور است. این بدان معناست که بعید است خود این سازندگان بتوانند آثارشان را ببینند. این مسئله ایجاد یک چیز بدتر نیست ، مسئله ساختن شماره سریال بیشتر و برابر شدن ارزان قیمت در طول مقاومت اقتصادی است. این یادداشت از ضبط یک ساز “معروف” پیروی می کند. یکی و شاید مهمترین.

مهران مدیری از چه زمانی و چگونه محبوب شد؟ چگونه محبوبیت خود را مدیون شرایط فرهنگی است؟ و آیا هنوز هم محبوب است یا فقط معروف است؟ و شاید س importantال مهم تر: موازی رویکرد اجتماعی او با اقداماتش در جامعه چیست؟

اگر به “پرواز 57” و “ساعت خوش” برگردیم ، چیزی غیر از علاقه یک مرد جوان و یک احمق نابالغ به شوخی های ساده نیست. افراد مسن که “ساعت خوش” را تماشا می کنند بیشتر از آن با عنوان “بخاطر بسپار چه وقت خوبی بود” نام می برند ، و مانند تماشای تحسین برانگیز شنوندگان در مجموعه قبلی فهرست است ، هیچ کاری نمی توان انجام داد مگر اینکه “تعصبی غیر قابل اعتماد پیدا شود.

باید اعتراف کرد که کاملاً طبیعی است که جامعه رنج دیده در اوایل دهه 1370 ، که انقلابی را پشت سر گذاشته و بیش از یک دهه از انقلاب گذشته است ، دانستن هر محصولی که باعث این امر شده باشد “خوشحال” باشد. در شرایطی که محصولات پرطرفدار در سطح “هزاردستان” ، “سلطان و چوپان” ، “امیرکبیر” ، “بوعلی سینا” ، “سربداران” یا “روزی یک بار” قرار دارند ، این زمان زبان محاوره ای و به دور از پیام ها / پیام های حرفه ای / اخلاقی ، اجتماعی ، سیاسی و مذهبی ، پر از “بی تفاوتی” و هجو ، می تواند برای همه جذاب باشد و هیچ ارتباطی با استعداد مدیریت ندارد. مهران مدیری – مانند بسیاری دیگر – محصول این شرایط و “جوانی” این دوران است.

با پیشرفت کارگردان در اواخر دهه 1370 ، دوره های مشابه وی – مانند “جنگ 77” و “شماره 14” – همچنین قافیه محصولات دیگر مانند “زیر آسمان شهر” را از دست داد. و او همچنین در سال 2002 با “Powerchin” بازگشت. شاید این تنها کاری بود که می توانست انجام دهد (در دهه 2001) برای دفاع از خود. اثری که البته فراز و نشیب هایی هم دارد – از هرجای دیگر این چیزی است که می تواند این واقعیت را جبران کند که شوخ طبعی در نیمه اول سریال به نیمه دیگر خشکی می بخشد. از ابتدا مشخص بود که کارگردان به نویسندگان خود وابسته است. در “پاورچین” این اعتقاد به اوج خود رسید ، اما هر دو نویسنده وقتی در موقعیت “میرزا-بنیویس” قرار گرفتند شکست خوردند و هدف “تولید صرف” بود. اولین ضرر احتمالاً “انتخاب امتیاز” است. این شکست ، تنها شکست سوابق مدیریت نیست. عواقب این شکست قابل توجه است:

باغ مظفر ، گنج مظفر ، مرد دو هزار چهره ، قهوه تلخ ، ویلای من ، شوخی می کنم ، می چرخد ​​، در حاشیه 1 ، در حاشیه 2 و اکنون دراکولا ؛ کارهای گران قیمت (سه کار تاریخی است) همگی در طول 15 سال انجام شده اند و هیچ کس نمی تواند سوال کند که پرتاب سنگی که باعث می شود اسپیلبرگ به عنوان یک هدف “شکسته” از بین برود ، چه هزینه ای داشته است! از این بدتر: دو سریال وجود دارد ، بدون “پایان” ، و همین سریال ناخواسته به شبکه نمایش خانگی مربوط می شود. یعنی مردم چندین هفته هر هفته یک سریال را پرداخت می کنند و می خرند ، اما به زودی ، تهیه کننده جلوی دوربین می ایستد و می گوید ما نمی توانیم سریال را تمام کنیم. در این حساب ، چه معیارهایی را می توان در موقعیت فعلی مدیر در نظر گرفت؟ مهران مدیری چه کم دارد که طرفدارانش کم نباشد؟ هرکس در سیستم تولید گم شود. آیا یک مدیر واقعاً نابغه است ، یا آیا یک فضای غیر عادی فرهنگی ، او را به یک فرد مهم تبدیل می کند؟ یعنی اگر مدیری به دنیای دیگری بیاید آیا فرد مهمی است؟

فعالیت های او در خارج از مدیریت نیز به غیر از موقعیت سریال او هیچ پیامدی برای ما به همراه نداشت. مهران مدیری در خوانندگی و در زمینه بازیگری قابل بررسی نیست ، به جز مهران مدیری هیچکس نمی تواند بازی کند. “دردسر والدین” و “جایزه بزرگ” نشانه این ادعا است. و اگر آن دو اشک اشک در “مرد هزار چهره” نبود ، نمی توانستند بگویند “عجب بازیگری!”. همچنین نمایش های غیر کمدی او شبیه آواز اوست. به یاد دارم که او در “درخت گردو” کجا بود ، مردم را به خنده وا داشت و موضوع “درخت گردو”: بمباران شیمیایی سردشت!

با این حال مهران مدیری طرفداران زیادی دارد. من به س beingالی که پرسیده شد برمی گردم و به دنبال نزدیک بودن وضعیت کار وی یا رفتار او – به عنوان یک فرد مشهور – با “مردم” و این که شاید او به مردم می گوید – حتی شکست های خود را می کشم – و عکس این انتظار است :

در آثار مهران مدیری همه چیز به سبک نشان داده می شود و به آن شکل لوکس گفته می شود. از “پاورچین” تا “دراکولا” ، فقر در خارج معنایی ندارد. جاودانگی در جامعه قابل قبول نیست. و جامعه مسئله مفیدی نیست. و شاید به همین دلیل است که مردم او را دوست دارند. یعنی مهران مدیر اخلاق ، گفتار و کردار ، دنیای دست نیافتنی ما بود و بسیاری او را دوست داشتند که آرزو داشت “جای او” باشد. این البته ساده ترین و طبیعی ترین نتیجه است. اما ظاهر “مرسوم ، مد روز” قطعاً مورد توجه افراد رنگین پوست است. به همین دلیل است که “منوچهر هادی” پرفروش است و به همین دلیل هنوز الگوهای فیلم های قبل از انقلاب پاسخ داده می شوند. در واقع ، مدیر طرفدار نیست – موقعیت اوست.

دوباره از خودم پرسیدم: مهران مدیری واقعاً محبوب است؟ یا فقط یک نماد جذاب و موردی است که مردم به آن نیاز دارند. اکنون حضور تلویزیونی وی را به عنوان مجری و چهره به چهره با مخاطب اضافه کنید تا نسبت به این مخاطب منصفانه شود.

همانطور که او با هر شکست افتخار بیشتری می یافت ؛ از آنجا که 1) با هر سقوط ، تصویر آن دست نیافتنی باقی می ماند و هر جامعه ظالمی به تعداد “کل” نیاز دارد ، و 2) “رسانه” به اختیار خود است ، و 3) شرایط سیاسی. از اوایل دهه 1370 تغییرات اجتماعی ، فرهنگی و غیره تغییر چندانی نکرده است و فقط شکل ظاهری آن تغییر کرده و آن را به پرفروش ترین زباله فرهنگی سال تبدیل کرده است ، زیرا آنها می توانند یک ممنوعیت را بشکنند یا به هر قیمتی بخندند. و چیزی که دوست داریم از آن بخندیم. در همین حال ، اگر آقای مدیری بخشی از “هملت” را تا آنجا که ممکن است از حافظه بخواند ، آنها می گویند “چقدر قابل خواندن است”! به باخ گفتند “واو” و هیچ کس متوجه نشد که حتی با چسباندن گوشی به گوشش ، او شعری را اشتباه خوانده است یا “مالر” را “مالر” خوانده است به عنوان کسی که زندگی او موسیقی کلاسیک بوده است! باورنکردنی است ، اما رسانه ها می توانند مانند دیگران باشند. گاهی اوقات رسانه ها “گلوی سیاوش” را مجبور به انجام کارهایی بیشتر از “برش” خنجر می کنند و آب تکان نخورد.

با این وجود دراکولا ، رویدادی در میان سوابق بد است و نمونه ای دقیق از “خوردن نان با سرعت روز” است. هیچ ایده ، متنی ، ایده ای یا استراتژی وجود ندارد و بدیهی است تنها چیزی که وجود دارد سرمایه است و باید از آن در کار “فرهنگی” استفاده شود! نتیجه یک کاخ ، برخی مکان های شیک ، ماشین های گران قیمت ، غذاهای خوشمزه ، ببر و شترمرغ و اسب به تعداد کافی ، چند ترانه با صدای مهران مدیری (با خواندن “مهتاب” و لرزیدن خواننده آن در آرامگاه) و سرانجام ، محکومیت طبقه بالا “چقدر پول چیز بدی است” و ستایش کسانی که نان خشک را به آب می اندازند اما افراد خوبی هستند. خنده دار است که همه زیبایی های سریال بر اساس شیک بودن موجودات است و در آخر این کثافت ستایش می شود! “دراکولا” هرگز و هیچ ایده ای ندارد. گفتگوها بارها و بارها ، توقف های زیاد ، سفرهای گاه به گاه در زمان تکرار می شدند تا فقط به زمان معمول برسند. یک منتقد می گوید از زباله هایی که در مقابل شما قرار دارد مراقبت کنید و در مورد مواد تشکیل دهنده آن صحبت می کنید. اما این زباله ها به زودی منجر به نابودی سینما و تلویزیون اینترنتی می شود. “دراکولا” تصویری است که امروز در سینما و تلویزیون وجود دارد ، الف) ساخته شده توسط مهران مدیری. مردی که شکست خود را بارها ثابت کرده است و ب) در این مراحل پخش چیزی برای ارائه ندارد: افراد مشهور جمع شده اند و صدا ، دوربین و حرکت حتی یک لحظه نمی خندد. دراکولا آیینه تخریب فرهنگی است. چرخه ای که در آن “شنونده” در هیچ کجا مطرح نیست. این هدر دادن فرهنگ است ، اما در سر ما پخش می شود ، و اغلب می گوید “مردم … مردم …”. بر چه اساسی سرمایه گذاران واقعاً هزینه های سرسام آور این اقدامات را با تأثیر کم تأمین می کنند؟ چه استاندارد هایی در یک صنعت بهداشتی مایل به ایجاد “دراکولا” یا “مردم عادی” هستند؟ هزینه های این پسماندها از کجا تأمین می شود؟ چرا حقوق مشخص نیست؟

اکنون یک س questionال دیگر می پرسم و یادداشت را به پایان می رسانم: چرا بعضی از ما دوست نداریم که ده نمکی دوست دارد ، اما چرا مردم مهران مدیری را دوست دارند! و شاید حتی بتوانیم دولتها را جلوی “برگردانها” قرار دهیم که یکی در طرف دیگر باشد و این یکی از ما باشد! تفاوت این دو طیف چیست؟ آیا “دراکولا” از هیولاهای فولکلور با کلاس تر است؟ اگر روش یکسان است و قدرت آن یکسان است ، چگونه می توان بین دسته ها و اعشار تفاوت ایجاد کرد؟ اگر آقای ده نمکی را به مدت یک ماه در موقعیت “دورهمی” قرار دهید ، او نیز مخالف خواهد بود. قدرت رسانه ها و مسئله گلو سیاوش را نباید فراموش کرد. نه واقعا. “

انتهای پیام

دکمه بازگشت به بالا