عمومی

شادی و شهادت سرباز قاسم سلیمانی

صبر و بردباری مبتنی بر ایمان راستین و صیقلی، انسان را به مقام نیکی می رساند. دولت واقعی داده شده است. همانطور که قاسم سلیمانی دید و فهمید و رسید. در چنین جایگاهی اگر صد هنر هم داشته باشد خودش را نمی بیند و نمی خواهد دیده شود. این جمله قاسم سلیمانی به راحتی نمی آید که گفت: برای دیدن فکر نکن، آن که باید ببیند می بیند!

به گزارش نازک نارنجی، در نامه ای به این روزنامه اعتماد به نفس به گفته سید عطاءالله مهاجرانی: «بدیهی است که دو مفهوم سعادت و شهادت با هم در تضاد هستند، تعزیه اختلاط در مواقعی که مجاهدان با سبیل به شهادت می رسند استفاده می شود، همچنین به نظر می رسد احساس و آرامش خانواده شهدا نیز از دیگر موارد است. مصداق آن دوگانگی گویی مرگ و زندگی معنای دیگری پیدا کرد در شهادت حقیقت زندگی که در برابر مرگ پیروز می شود پیروزی ابدی آیا می توان یک عمر در جهاد اصغر و اکبر سپری کرد و همیشه لبخند بر لب داشت. و شاد باش؟!آیا زندگی از مرگ حاصل می شود؟!این همان اکسیر یا کیمیایی است که در مکتب عاشورا امام حسین و یارانش وجود دارد.این همان جاذبه الهی در مکتب تشیع است که برخی از محققین متفکر از جمله داستین بیرد. یکی از ارکان کاریزمای امام خمینی را از این زاویه بررسی کنید شادی واقعی از در اعماق ایمان و اعتقاد، انعکاس آن را در کلام و نگاه و لبخند شهدا و مجاهدان می بینیم.

برای من باید موضوع شادی ملی با توجه به زندگی قهرمان ملی کشور پرآوازه ایران و به مناسبت سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی به یاد ایشان تاکید شود. تشییع‌های میلیونی او در شهرهای مختلف ایران به‌ویژه کرمان نشان می‌دهد که ملتی همچون دریای ماتم و البته برای شهادتش و با پیکر پاکش به سوگ ایستادند. بدون شک قاسم سلیمانی یکی از شادترین افرادی است که می شناسیم. او سپس پرتوی از ذات شد. به حداکثر سرور ممکن رسیده است. خوشبختی با توجه به زندگی معنا پیدا می کند! وقتی زندگی آدمی در ظاهر جریان دارد، از داشته های این دنیا خوشحال می شود. زندگی را می توان از لذت و شادی جسمانی به شادی روحی و روانی ارتقا داد. از این کرامت ها هزاران کرامت در آغاز شماست. لذت کسب علم فقط مطالعه منظم و لذت یادگیری است.

آشنايي با زبان و ادبيات و مفاهيم جديد قطعاً با احساس لذت همراه است، اما لذت علم حضوري چيز ديگري است; همانطور که استاد ایمان تقلیدی با ایمان کشفی متفاوت است. مثل فرق پوست و مغز و از زمین تا خدا. همان گونه که حافظ در غزل عرشی خود تا ابد زیباترین تصویر «نجات از غم و درک و پذیرفتن شادی واقعی شادی قوی» را بیان کرده است:

چقدر خوبه اگه کامروا و شاد بشم
من لیاقتش را داشتم و به من دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت را داد
آنها به آن صبر و قدرت می دهند

صبر و بردباری مبتنی بر ایمان راستین و صیقلی انسان را به مقامی برتر می رساند. دولت واقعی داده شده است. همانطور که قاسم سلیمانی دید و فهمید و رسید. در چنین جایگاهی اگر صد هنر هم داشته باشد خودش را نمی بیند و نمی خواهد دیده شود. این جمله قاسم سلیمانی به راحتی نمی آید که گفت: برای دیدن فکر نکن، آن که باید ببیند می بیند!

یکی از آفت های زندگی مدرن در همه جای دنیا میل سیری ناپذیر به دیده شدن است. سلبریتی یعنی کسی که بیشتر دیده می شود! در فضای مجازی این معیار محبوبیت بیشتری دارد. حالا اگر یکی پنجره دیگری برای خودش باز کند، نمی خواهد دیده شود! شادی نادیده! او از دیدار دوباره خوشحال شد. شادی او عمق دیگری پیدا کرد.

و اما! ما نمی توانیم به کشوری با دیدگاه ها و سلایق مختلف فکر کنیم، فقط از منظر شخصیت های کامل. مردم متفاوت هستند و شادی نیز متفاوت است. چنان که شادی دوران کودکی و جوانی با شادی دوران بلوغ یا پیری متفاوت است. به نظر من هیچکس بهتر و دقیقتر از صدرالمطالحین فیلسوف فرزانه این تفاوتها را توضیح نداد. در کتاب «اسرار الآیات» در فصلی از تفاوت مردم سخن گفته، داستانی از پیامبر اسلام بسیار لطیف و آموزنده نقل کرده است:

«لا زال ناس بخیر ما تبینوا، فضا تسووا حلقوا» (2)

تا زمانی که مردم با هم اختلاف دارند، همیشه در مهربانی زندگی می کنند، اگر همه مثل هم شوند، نابود می شوند!

شادی ملی را از این زاویه ببینیم و قضاوت کنیم.

PS:
(1) داستین برد، آیت الله خمینی و آناتومی انقلاب اسلامی ایران، به سوی نظریه کاریزمای نبوی.
انتشارات دانشگاه آمریکا، نیویورک، 2011
(۲) صدرالملتحین شیرازی، اسرار الآیات، تصحیح محمد خواجوی، تهران، انجمن حکمت و فلسفه، ۱۳۷۷ش، ص ۲۲. 140. این روایت در مجمل الاخمل میدانی نیز به قولی نقل شده است. شماره 3469″

انتهای پیام

دکمه بازگشت به بالا